<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>من، كافكا، ونسان و بچه هاي باشگاه افق</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 16 Aug 2011 16:35:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>شاید این یک تراژدی باشه برای این وبلاگ</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/53</link>
<description>شاید این یک تراژدی باشه برای این وبلاگ. برای من، برای ونسان یا حتی کافکا. ونسان به فروش می رسد (یا حتی کافکا) . ونسان که معرف حضورتون هست: برند: MERIDA مدل: (All mountain (Trans-mission-race سایز تنه: ۱۷ تعداد دنده: ۲۷ رنگ: نقره ای قیمت خرید: دو میلیون و پانصد هزار تومن قیمت فروش: یک میلیون و نهصد هزار تومن Manufacturer: Merida Model Name: Trans-Mission Race Speeds: 27 Frame Sizes: S/M/L Colours: dark-silver Frame: Trans-Mission Alloy Fork: Manitou Minute</description>
<pubDate>Tue, 16 Aug 2011 16:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/53</guid>
</item>
<item>
<title>تیم تدارکات افق و اولین مرحله از ششمین مسابقات دوچرخه سواری کوهستان</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/52</link>
<description>جریان اینه که سوم خرداد اولین لیگ بانوان دوچرخه سوار کوهستانه و از افق هم یه تیم چهار نفره قراره شرکت کنن که اون تیم رو من، راحله، طوبا و اکرم به سرپرستی طوبا تشکیل می ده. واسه همینم هس که از دو هفته پیش تمرینهامون رو شروع کردیم که بعد پنج ماه کمتر وقت رکاب زدن رو داشتن اینم هیجان خودش رو داره. همه ی اینایی رو که گفتم یه مقدمه بودن واسه اینکه بگم چطور شد من، راحله و طوبا یکشنبه ای وسط مسابقه کراس کانتری آقایون پیدامون شد.</description>
<pubDate>Mon, 26 Apr 2010 09:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/52</guid>
</item>
<item>
<title>تقویم بهار باشگاه</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/51</link>
<description>تقویم برنامه های داخلی باشگاه دوچرخه سواری کوهستان اُفـــق بهــــــــار 89 OFOGH تاریخ نام برنامه سرپرست درجه سختی خلاصه مسیر نوع برنامه محل حرکت توضیحات حرکت 20/1/89 قله عظیمیه هومن حسینی BC از مسیر سیاهــــــکلان Down Hill سیزدهم گوهردشت ------- 7:00 صبح 20/1/89 شهرستانک پوریا پورزادی ---- جاده چالـــــــــــوس Cross Country میدان کرج ------ 6:00 صبح 24/1/89 قله دوبرار افشین رمضانی B جاده آتشــــــــــگاه All Mountain سیزدهم گوهردشت صعود به قله با</description>
<pubDate>Wed, 07 Apr 2010 07:41:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/51</guid>
</item>
<item>
<title>سه-2</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/50</link>
<description>کل مسیری که تا اینجا رکاب زدیم 600/95 کیلومتر بود. سرمحیط بان مردی میان سال بود که ظاهر تقریبا نامرتبی داشت. می گفت که بیست ساله که این شغلشه. ده روز تو کویر اینجا تو پسته و ده روز هم استراحت داره. رو به روی قرارگاه، ویرانه ای از کاروانسرای سفیدآب قرار داشت و کنارش نیزار بود. اینجا بود که مهدی٬ پسرخاله امیر٬ با موتورش به ما ملحق شد. برامون آب و غذا آورده بود که بچه ها دائم نگران بی آبی و بی غذایی بودن ولی کلی هم اضافه آوردیم.</description>
<pubDate>Tue, 06 Apr 2010 10:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/50</guid>
</item>
<item>
<title>سه-1</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/49</link>
<description>ساعت ۴ بعدازظهر یکشنبه٬ هوس رفتن به کویر کاری کرد که ساعت ۶ صبحِ فرداش با ترک بندی که از میدون مینیریه خریده بودم کوله بسته٬ میدون انقلاب، سوار مینی بوس راهی شدم سمت کویر. با راحله و شش نفر از بچه های تهران که هر کدومشون ماجراهای جالبی رو از سر گذرونده بودن. واسه رسیدن به پارک ملی کویر سمنان، مسیر آسفالته ورامين، پيشوا تا يك كيلومتري ايستگاه راه آهن ابردژ و بعد مسير جاده شني قلعه بلند، عسگرآباد، حصارگلي رو گذشتیم که البته چندباری هم گم شدیم و دور خودمون</description>
<pubDate>Tue, 06 Apr 2010 10:42:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/49</guid>
</item>
<item>
<title>چهارشنبه سوری افقی</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/48</link>
<description></description>
<pubDate>Sun, 04 Apr 2010 06:10:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/48</guid>
</item>
<item>
<title>پاکسازی هفت چشمه</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/47</link>
<description>12 نفر بودیم به مقصد هفت چشمه که شنیده بودم معرکه هست و بود واقعا. بود ولی اگه چشمهات رو می بستی و خداتا آشغال و زباله ای که فرش کرده بودن اونجا رو نمی دیدی. ما هم به همین قصد رفته بودیم. رفته بودیم برای پاکسازی. بدون دوچرخه. با اتوبوس. از راه جاده چالوس. واسه رسیدن به هفت چشمه که ما جمعه ای البته نرسیدیم به اونجا و من بالاخره ندیدمش باید از روی یه رودخونه می گذشتیم. بچه ها می خواستن سنگ ها رو جا به جا کنن که بشه رد شد ازشون اما نتونستن.</description>
<pubDate>Mon, 22 Feb 2010 08:56:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/47</guid>
</item>
<item>
<title>ولیان</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/46</link>
<description>آره بازم رفته بودیم ولیان. بازم به سرپرستی امیرمسعود. بازم بهمون خیلی خوش گذشت. دفعه پیش دو روزه رفته بودیم و شب رو توی یه قصر خوابیدیم. یادتون که هست؟ ایندفعه سر ظهری خودمون رو به قصر رسوندیم... ببینم سلماز چرا داری از وسطش تعریف می کنی؟!! ساعت ٬۸ ده نفری راه افتادیم. هوا خیلی سرد بود و خورشید هم خیال در اومدن نداشت. اتوبان رو ۳۰ کیلومتر ی رکاب زدیم تا ولیان. سرتاسر اتوبان یه نوارِ گندم ریخته شده بود که من همه اش فکر می کردم یه شاعر توی راه و ترابری این</description>
<pubDate>Mon, 25 Jan 2010 09:32:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/46</guid>
</item>
<item>
<title>کندور به وردیج</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/45</link>
<description>ساعت ۳۰/۸ صبح جمعه به سرپرستی آقا پوریا٬ هشت نفری راه افتادیم سمت کندور که بعد٬ سه نفر از بچه های تهرون هم بهمون ملحق شدن٬ شدیم ۱۲ نفر. مسیر کندور به وردیج خداییش مسیر سختی بود. قبلا چندباری با ونسان تا ایستگاه مخابراتی کندور رفته بودم ولی این بار رفتیم داخل روستا. از کنار قبرستون و امامزاده عبدالله اش هم گذشتیم. تا اینجاش آسفالته بود و بعد تا روستای وردیج و واریش که خاکی بود. قشنگی مسیر به صخره های عجیبی بود که مث صورت های کج و کوله ی آدمها تو دل کوه به</description>
<pubDate>Tue, 19 Jan 2010 05:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/45</guid>
</item>
<item>
<title>با خودم گفتم این قله ی کوچیکی بود عظیمیه، کوه نور...</title>
<link>https://manokafka.blogfa.com/post/44</link>
<description>زمستون برنامه های باشگاه اینطور تغییر کرده که بیشتر کوهنوردی داشته باشیم تا رکاب زدن و جمعه اولین برنامه ی کوهنوردی مون بود از قله ی عظیمیه به قلل دوبرار. ساعت ۳۰/۶ صبح. بارون می اومد و زمین خیس بود. پس کوه ها باید گلی باشن و نشه که رفت ازشون بالا. ولی ما بیدی نبودیم که با این بادها بلرزیم. رفتیم. ده نفر بودیم و به سرپرستی دوست خوبم طوبا. ریز ریزِ بارون و هر چی بالاتر می رفتیم مه بیشتر می شد. هر قدمی که بر می داشتم حس می کردم دارم ذره ذره تبدیل می شم.</description>
<pubDate>Wed, 06 Jan 2010 05:00:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>manokafka</dc:creator>
<guid>manokafka.blogfa.com/post/44</guid>
</item>
</channel>
</rss>
